اثربخشی درمان شناختی رفتاری بر حل مسئله و تعلل ورزی در افراد با اختلال افسردگی پایدار
دوره 67، شماره 3، مرداد و شهریور 1403، صفحه 889-908
منا مدرسی، محبوبه طاهر
چکیده مقدمه: اختلال افسردگی اساسی یکی از شایعترین و پرهزینه ترین اختلالات روانپزشکی در سراسر جهان است. از جمله مشکلات شایع در افراد مبتلا به افسردگی اساسی، تعلل ورزی و ناتوانی در حل مسائل و چالشهای روزمره است. این مشکلات میتواند بر کیفیت زندگی، عملکرد شغلی و روابط اجتماعی آنها تأثیر منفی بگذارد. این مطالعه با هدف بررسی اثربخشی درمان شناختی-رفتاری در کاهش تعللورزی و بهبود مهارت حل مسئله در افراد مبتلا به افسردگی اساسی انجام شده است.
روش: در این پژوهش آزمایشی با طرح خط پایه چندگانه، تعداد چهار آزمودنی مبتلا به اختلال افسردگی اساسی از طریق روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. دادهها در سه مرحله خط پایه، مداخله (درمان شناختی-رفتاری) و پیگیری از طریق مشاهدات مستقیم، گزارش خودآزمودنی و پرسشنامه های استاندارد تعلل ورزی و حل مسئله جمع آوری گردید. سپس دادهها با استفاده از روشهای آماری توصیفی و استنباطی مانند تحلیل دیداری نمودارها، درصد داده های غیرهمپوش و محاسبه اندازه اثر مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
نتایج: یافته های حاصل از این پژوهش نشان داد که درمان شناختی-رفتاری باعث کاهش معنادار تعلل ورزی و بهبود قابل ملاحظه در مهارت حل مسئله در آزمودنی های مورد مطالعه شده است. محاسبه شاخصهای آماری نظیر درصد دادههای غیرهمپوش (88 درصد) و اندازه اثر کوهن (d=2.41) برای تعلل ورزی و شاخص SMD=-2.42 برای حل مسئله، تأییدکننده تأثیر مثبت و قابل توجه این روش درمانی بر کاهش این مشکلات بوده است.
نقش مهارتهای زندگی، حل تعارض و حل مسئله در پیشبینی گرایش به طلاق زنان و مردان متأهل
دوره 64، شماره 2، خرداد و تیر 1400، صفحه 2885-2895
علی محمودزاده مرقی، فریبا میراسکندری، محمدصادق فربد
چکیده مقدمه: تحولات اجتماعی چند دهه گذشته در سطح جهانی، نظام خانواده را با تغییرات، چالشها و مسائل متعددی روبرو ساخته و کاهش تدریجی رضایتمندی اعضای خانواده، موجب گسستگی روانی - اجتماعی و افزایش مواردی نظیر گرایش به طلاق گردیده است. این پژوهش باهدف بررسی نقش مهارتهای زندگی، حل تعارض و حل مسئله در پیشبینی گرایش به طلاق زنان و مردان متأهل انجام شد.
روش کار: جامعه آماری تحقیق، کلیه زوجین شهر کاشان را شامل گردیده که 383 نفر از آنها با استفاده از روش تصادفی خوشهای موردبررسی قرارگرفته و دادهها با استفاده از نرمافزارهای SPSS تجزیهوتحلیل شدند. ابزارهای مورداستفاده، مقیاسهای گرایش به طلاق قادرزاده و همکاران (1391)، مقیاس حل تعارض رحیم (1983) و مقیاس مهارتهای ارتباطی و حل مسئله یارمحمدی واصل و همکاران (1389) بودند.
نتایج: یافتهها نشان دادند که ارتباط معکوس و معنیداری میان برخورداری از مهارتهای حل مسئله، مقابله با استرس، مهارتهای ارتباطی، ابراز وجود، خودآگاهی، همدلی، حل تعارض، مهارتهای جنسی و محبت ورزی با گرایش به طلاق وجود دارد (187/0- =r). تحلیل رگرسیون چندگانه به روش گامبهگام نیز نشان داد که از میان عوامل فقط دو عامل مهارتهای محبت و تعامل عاطفی و تصمیمگیری در پیشبینی گرایش به طلاق نقش معناداری دارند (05/0>p).
نتیجهگیری: به نظر میرسد که برخورداری از مهارتهای ارتباطی محبت و تعامل عاطفی و مهارت تصمیمگیری با کاهش مسائلی تعارض و تضاد میان زن و شوهر در کاهش میل به طلاق را نقش دارد.