خود درمانی و برخی عوامل مؤثر بر آن در نوجوانان شهر گرگان
صفحه 1684-1691
محمد شکرزاده، یعقوب شایسته، رضا حسین پور، دانیال جعفری
چکیده مقدمه خوددرمانی یک مشکل مهم جهانی به حساب میآید. نوجوانان از مهمترین گروههای آسیب پذیر در برابر خوددرمانی میباشند. هدف از انجام این مطالعه تعیین فراوانی و برخی از عوامل مرتبط با خوددرمانی در نوجوانان ساکن شهر گرگان میباشد. روش کار مطالعه به صورت مقطعی، توصیفی تحلیلی بر روی 400 نوجوان ساکن شهر گرگان انجام گردید.اطلاعات از طریق مصاحبه حضوری و تکمیل چک لیست جمع آوری گردید. نرم افزار SPSS نسخه 16 و آزمون پیرسون کای اسکوئر برای آنالیز دادهها استفاده گردید. نتایج خوددرمانی در 50% نوجوانان مشاهده گردید. غالب نوجوانان در اظهاراتشان سرماخوردگی (58%) و سردرد (37%) را مهمترین علل خوددرمانی قلمداد نمودند. همچنین داروهای ضد سرماخوردگی (58%) و ضد التهاب غیر استروئیدی (40%) مهمترین داروهای مصرفی در مطالعه بودند. به علاوه غالب نوجوانان به دلیل جزیی بودن بیماری (61%) و تجربه مصرف قبلی (42%) دچار خوددرمانی شده بودند. داروخانههای سطح شهر مهمترین منبع تامین دارو بوده است(77%). همچنین والدین و اطرافیان مهمترین منبع اطلاعات جهت خوددرمانی بودهاند(57%). نهایتا بین خوددرمانی با جنس (03/ 0 = P)، بعد خانوار (001/ 0 > P) و درآمد ماهیانه خانوار (001/ 0 > P) ارتباط معنادار آماری مشاهده گردید. نتیجه گیری خوددرمانی در 50% نوجوانان شهر گرگان مشاهده شده که غالباً به دلیل مصرف داروهای ضد سرماخوردگی و ضد التهاب غیر استروئیدی بوده است.
تأثیر آموزش گروهی بر بار مراقبتی مراقبین کودکان مبتلا به سرطان
صفحه 1692-1699
مجید علی اکبریان، حسین کریمی مونقی، علی عمادزاده، حمیدرضا بهنام وشانی
چکیده مقدمه: مراقبت از کودک مبتلا به سرطان میتواند منجر به ایجاد بار مراقبتی در والدین شود. شناسایی عوامل مؤثر در بروز بار مراقبتی والدین و طراحی استراتژیهای مناسب جهت کاهش این بار ضروری به نظر میرسد. هدف این مطالعه تعیین تأثیر آموزش گروهی بر بار مراقبتی مراقبین کودکان مبتلا به سرطان بود.
روش کار: این پژوهش یک مطالعه نیمه تجربی بود که بر روی ولی سی مورد از کودکان مبتلا به کانسر که به بیمارستان دکتر شیخ مشهد مراجعه می کردند انجام شد. روش جمع آوری اطلاعات از طریق پرسشنامه بار مراقبتی والدین بود. پرسشنامه های ذکر شده قبل و پس از برگزاری دوره های آموزشی، توسط والدین تکمیل گردید. دوره های آموزش برای والدین بصورت توزیع جزوات و توضیحات حضوری طی سه جلسه گذاشته شد.
نتایج: میانگین نمره کل بار مراقبتی قبل از مداخله 3/5 ± 1/44 و بعد از مداخله 8/5 ± 4/39 بود. کاهش ۷/. ± 7/4 واحد در نمره کل بار روانی بعد از مداخله نسبت به قبل از آن معنیدار بود (001/0=p). قبل از مداخله 0/50 درصد مراقبین دارای شدت بار مراقبتی متوسط و 0/50 درصد شدید بودند. بعد از مداخله 7/16 درصد مراقبین دارای بار مراقبتی شدید و 3/83 درصد آنان دارای بار مراقبتی متوسط بودند. در 7/36 درصد مراقبین بار مراقبتی کاهش پیدا کرده بود.
نتیجهگیری: بر اساس نتایج این مطالعه آموزش گروهی میتواند بار مراقبتی مراقبین کودکان مبتلا به سرطان را کاهش دهد. لذا بکار گیری این رویکرد آموزشی توصیه می شود.
تغییرات آمینوترانسفرازهای کبدی و شاخص مقاومت به انسولین بدنبال 10 هفته تمرین تناوبی شدید و مصرف چای سبز در زنان جوان دارای اضافه وزن
صفحه 1700-1709
الهام قاسمی، شیلا نایبی فر
چکیده چکیده
هدف: هدف مطالعه حاضر، بررسی تاثیر 10 هفته تمرین تناوبی شدید و مصرف چای سبز بر آنزیم های کبدی و شاخص مقاومت به انسولین در زنان دارای اضافه وزن بود.
روش ها: دراین مطالعه30 زن دارای اضافه وزن به صورت هدفمند انتخاب و به طور تصادفی به سه گروه مساوی تقسیم شدند. گروه تمرین به مدت 10هفته به اجرای تمرینات تناوبی شدید و گروه مکمل، به مصرف روزانه 1۵۰۰ میلی گرمی چای سبز پرداختند. گروه ترکیب تمرین و مکمل نیز هر دو مداخله را اجرا کردند. خونگیری از آزمودنی ها قبل و بعد از مداخله در حالت ناشتایی انجام شد. داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (ویرایش 19) و آزمون های آنالیز واریانس دوراهه و آزمون تعقیبی توکی در سطح معنی داری 05/0 تحلیل شد.
نتایج:پس از 10 هفته تمرین و مکمل، سطوحALT، AST،گلوکز، وزن و درصد چربی در هر سه گروهنسبت به پیش آزمونکاهش معنادار یافت(05/0≤ P)؛ همچنین سطح انسولین (0/01= P) و مقاومت به انسولین (0/01= P) در دو گروه تمرین-چای سبز و تمرین-دارونماکاهش نشان داد.میانگین تغییرات در شاخص های ALT، AST، گلوکز، انسولین، مقاومت به انسولین، وزن و درصد چربی در گروه تمرین- چای سبز به طور معناداری بالاتر از دو گروه دیگر بود (0/05≤ P).
نتیجه گیری: 10 هفته تمرین تناوبی شدید، مصرف چای سبز و ترکیب این دو با یکدیگر از طریق کاهش آنزیم های کبدی و شاخص مقاومت به انسولین می تواند احتمالاً درکاهش التهاب کبدی موثر باشد.
ارتباط بین کیفیت زندگی و اختلالات خواب در بیماران مبتلا به فشار خون
صفحه 34-42
مجتبی آروین، هادی رسولی، روح الله عاشوری، زیبا صفرزاده
چکیده مقدمه
اختلال خواب یک مشکل شایع در کیفیت زندگی بزرگسالان، علیالخصوص بیماران مبتلا به فشارخون است که بر سلامت جسمی و روانی تأثیر آنها میگذارد. لذا در این پژوهش بر آنیم که عوامل مرتبط با اختلالات خواب را در کیفیت زندگی نمونه مورد مطالعه، بررسی گردد.
روش کار
روش پژوهش حاضر توصیفی – تحلیلی بررسب کیفیت زندگی بیماران مبتلا به فشار خون اساسی است. جامعه آماری این پژوهش، شامل تمامی بیماران مبتلا به فشار خون ساکن شهر مشهد بوده به منظور انجام پژوهش تعداد 125نفر بیمار مبتلا به فشارخون اساسی، مراجعه کننده به کلینیکهای تخصصی و مطبهای پزشکان متخصص در این زمینه با روش نمونهگیری غیر تصادفی و در دسترس انتخاب شدند. شرکت کنندگان از طریق ابزار سنجش تحقیق شامل پرسشنامه کیفیت خواب پترزبورگ(PSQI) و پرسشنامه کیفیت زندگی 36 سوالی (36-SF) ارزیابی شدند. سپس دادهها با استفاده از همبستگی پیرسون ارتباط آنها مورد آزمون قرار گرفت. سایر یافتههای حاصل از نزمافزار SPSS در ادامه ذکر شده است.
نتایج
با توجه به یافتههای تحقیق مشخص شد که فشارخون بالا در افراد مبتلا در این افراد در حیطههای جسمانی، روانی محیطی و اجتماعی به طور کلی باعث کاهش و نزول کیفیت زندگی میشود. مردان کیفیت خوب پایینتری نسبت به زنان داشتند. همچنین افراد متأهل به دلیل داشتن مسئولیت بیشتر در زندگی، بیشتر از سایرین به اختلالات خواب مبتلا هستند. که با توجه به نتایج بدست آمده میتوان نتیجه گرفت که وضعیت اقتصادی تاثیر بسزایی در سطح کیفیت خواب افراد مبتلا به فشار خون دارد، به طوری که هرچه شاخص رفاه در زندگی آنها بیشتر باشد، کیفیت خواب بالاتری دارند. باتوجه به یافتههای پژوهش وضعیت اقتصادی و اجتماعی تاثیر بیشتری بر میزان کیفیت خواب افراد مبتلا به فشارخون داشتند.
نتیجه گیری
در مجموع کیفیت خواب و فشار خون بالا به شدت تحت تأثیر سبک زندگی است و افراد مبتلا به فشار خون بالا احتمالاً اختلالات خواب دارند.
جهش پاتوژنیک با فراوانی بالا در ژن CD200R1 در جمعیت بیماران مالتیپل اسکلروزیس استان خوزستان
صفحه 1733-1740
حمید گله داری، افسون تدویی زنگنه، نسترن مجدی نسب
چکیده مقدمه: بیماری MS یک بیماری التهابی عصبی است که در آن غلافهای میلین سلولهای عصبی در مغز و ستون فقرات آسیب میبینند. در کنار فاکتورهای محیطی، بیماری MS میتواند در نتیجه اختلال ژنتیکی باشد. در این مطالعه به بررسی فراوانی جهش p.H182fs در ژن CD200R1 پرداخته شد که در یک دوقلوی بیمار MS و از طریق تکنیک تعیین توالی به روش نسل جدید مشاهده شده بود.
روش کار: به همین منظور50 زن مبتلا به بیماریMS و 50 زن سالم بدون سابقه بیماریهای تحلیل عصبی در خانواده و خویشاوندان در استان خوزستان انتخاب و مورد بررسی قرار گرفتند. پس از استخراج ژنوم قطعه bp243 در برگیرنده جهش p.H182fs تکثیر شد. محصول PCR با توالییابی به روش سانجر مورد بررسی قرار گرفت.
نتایج: جهش مذکور در 32% از بیماران به صورت هتروزیگوت و هموزیگوت دیده شد. در گروه کنترل ( افراد نرمال) جهش مذکور مشاهده نگردید.
نتیجه گیری: این دستاورد ژن CD200R1 را به عنوان یکی از کاندیداها برای پاتوژنز MS حدااقل برای بخشی از بیماران استان خوزستان مطرح می کند.
بررسی چهار ساله شکایت از کاهش حس بویایی ارجاع شده به پزشکی قانونی فارس در طی سال های 1396-1393
صفحه 1741-1747
رضا کبودخانی، رضا زارع، محمد زارع نژاد، سعید غلامزاده، علیرضا درودچی، نوید کلانی
چکیده مقدمه: حس بویایی اثر مهمی بر زندگی انسان و در پیشگیری از حوادث و ایمنی دارد. اختلال در حس بویایی، فرد را در معرض مخاطرات ناشی از عدم تشخیص آتش سوزی یا نشت گاز، خوردن غذاهای فاسد یا سمی قرارمیدهد. مطالعهی حاضر به بررسی تحلیلی چهار ساله شکایت از کاهش حس بویایی ارجاع شده به پزشکی قانونی استان فارس میپردازد.
روش کار: در مطالعه مقطعی حاضر، با مراجعه به بایگانی، اطلاعات پرونده کلیه موردهای ارجاع شده به پزشکی قانونی استان فارس در 1396-1393شامل سن، تاریخ کمیسیون و تاریخ کمیسیون تجدید، جنسیت، تاهل، تحصیلات، نوع حادثه، روش تشخیص، نظر کمیسیون و نوع گواهی صادر شده توسط پزشکی قانونی در مورد سایر صدمات اثباتی مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
نتایج: تعداد 148 نفرشاکی، شامل 109 مرد (73.5%) و 39 زن (26.5%) با میانگین سنی76/5 ± 34/31 مورد بررسی قرار گرفتند. افراد با سن 20 الی39 سال فراوانترین گروه بودند. غالب افراد شاکی درحادثه تصادف با فراوانی نسبی 9/91%، دچارکاهش حس بویایی شدهاند .MRI شایعترین روش مورد استفاده در تشخیص کاهش بویایی بوده است. از 148 نفر، کاهش حس بویایی 124 نفرآنها(83.8%) تایید شده است.
نتیجه گیری: میانگین سنی افراد با کاهش حس بویایی نسبت به آمارهای جهانی پایینتر است. تصادفات شایعترین حادثهی منجر به کاهش بویایی میباشد که این خود اهمیت انجام بررسیهای بیشتر در زمینه کاهش بویایی را نشان میدهد.
اثربخشی درمان ذهنآگاهی بر نشاط ذهنی و نظمجویی شناختی هیجان در بیماران مبتلا به سردردهای میگرنی
صفحه 1764-1774
اکرم ایزدی خواه، مجتبی انصاری شهیدی، حسن رضایی جمالویی، عباس حقایق
چکیده مقدمه
بروز بیماریهای مزمن جسمی همچون سردردهای میگرنی سبب آسیبهای هیجانی و روانشناختی در بیماران میشود. بر این اساس نیاز است که در کنار درمانهای پزشکی معمول، به ویژگیهای روانشناختی بیماران نیز توجه کافی صورت پذیرد. بر همین اساس پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی درمان ذهنآگاهی بر نشاط ذهنی و نظمجویی شناختی هیجان در بیماران مبتلا به سردردهای میگرنیانجام گرفت.
روش کار
پژوهش حاضر نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون- پسآزمون با گروه گواه و دوره پیگیری دوماهه بود. جامعه آماری پژوهش شامل بیماران مبتلا به سردردهای میگرنی شهرستان شاهینشهر اصفهان در سه ماهه آخر سال 1397 بود. در این پژوهش تعداد 30 بیمار مبتلا به سردردهای میگرنی با روش نمونهگیری داوطلبانه انتخاب و با گمارش تصادفی در گروههای آزمایش و گواه گمارده شدند (15 بیمار در گروه آزمایش و 15 بیمار در گروه گواه). گروه آزمایش مداخله درمان ذهنآگاهی (1) را طی دو ماه در 8 جلسه 90 دقیقهای دریافت نمودند. پرسشنامههای مورد استفاده در این پژوهش شامل پرسشنامه نشاط ذهنی (2) و نظمجویی شناختی هیجان (3) بود. دادههای حاصل از پژوهش به شیوه تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
نتایج
نتایج نشان داد که درمان ذهنآگاهی بر نشاط ذهنی و نظمجویی شناختی هیجان در بیماران مبتلا به سردردهای میگرنی تأثیر معنادار دارد(001/0>p).
نتیجه گیری
بر اساس یافتههای پژوهش حاضر میتوان بیان کرد که درمان ذهنآگاهی با برخورداری از فنونی همانند افکار، هیجانات و رفتار آگاهانه میتواند به عنوان یک درمان کارآمد جهت بهبود نشاط ذهنی و نظمجویی شناختی هیجان در بیماران مبتلا به سردردهای میگرنی مطرح باشد.
مقایسه بهزیستی روانشناختی و کیفیت زندگی در افراد مبتلا به اختلال شخصیت با افراد عادی
صفحه 1775-1785
الهه شفایی، سیدحمید آتش پور
چکیده مقدمه بروز اختلال شخصیت سبب آسیب به مولفههای روانشناختی، هیجانی، ارتباطی و هیجانی مبتلایان میشود. بر این اساس پژوهش حاضر با هدف مقایسه بهزیستی روانشناختی و کیفیت زندگی در افراد مبتلا اختلال شخصیت با افراد عادی شهر اصفهان انجام گرفت. روش کار روش پژوهش حاضر توصیفی از نوع علی مقایسهای بود. جامعه آماری پژوهش حاضر به دو گروه کلی، افراد مبتلا به اختلالات شخصیت مرزی، نمایشی، وسواسی، وابسته و اجتنابی و افراد عادی شهر اصفهان تقسیم میگردد. در این پژوهش از روش نمونهگیری غیراحتمالی هدفمند استفاده شد. بدین صورت که از بین افراد 20 تا 40 ساله مبتلا به اختلال شخصیت مراجعه کننده به مراکز مشاوره شهر اصفهان، تعداد 60 فرد و از بین افراد سالم نیز 60 نفر به صورت هدفمند انتخاب و پرسشنامههای پژوهش آنها ارائه داده شد. پرسشنامههای مورد استفاده در این پژوهش شامل پرسشنامه کیفیت زندگی (سازمان بهداشت جهانی، 1994) و پرسشنامه بهزیستی روانشناختی (ریف، 1989) بود. دادههای حاصل از پژوهش به شیوه تحلیل واریانس چندمتغیری توسط نرمافزار آماری SPSS23 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج نتایج حاصل از تحلیل دادهها نشان داد که بهزیستی روانشناختی و کیفیت زندگی در بین افراد مبتلا به اختلال شخصیت با افراد عادی دارای تفاوت معنادار با هم است(0001/0 < p). بدین صورت که افراد مبتلا به اختلال شخصیت نسبت به افراد عادی، دارای نمرات پایینتر در مولفههای بهزیستی روانشناختی و کیفیت زندگی بودند. نتیجه گیری بر اساس یافتههای پژوهش حاضر، لازم است که به فرایندهای روانشناختی، اجتماعی، هیجانی و خانوادگی افراد مبتلا به اختلال شخصیت توجه کافی صورت گرفته و با بکارگیری روشهای مداخلهای مناسب همچون درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، درمان ذهنآگاهی و رواندرمانی مثبتنگر، به سلامت روانشناختی این بیماران یاری رسانده شود.
اثربخشی آموزش مبتنی بر امید به شیوه شناختی- معنوی بر بهزیستی روان شناختی و کیفیت زندگی مادران دارای فرزندان سرطانی
صفحه 1786-1796
پریوش گراوند، غلامرضا منشئی، محمدعلی نادی
چکیده مقدمه بروز بیماریهای مزمن همچون سرطان در فرزندان، سلامت روان مادران را با آسیب جدی مواجه میسازد. بر همین اساس پژوهش حاضر با هدف اثربخشی بسته آموزشی مبتنی بر امید به شیوه شناختی- معنوی بر بهزیستی روان شناختی و کیفیت زندگی مادران دارای فرزندان سرطانی انجام گرفت. روش کار پژوهش حاضر نیمهآزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش حاضر، شامل مادران دارای فرزندان مبتلا به سرطان در استان لرستان در سال 1396 بود. در این پژوهش تعداد 30 مادر دارای فرزند مبتلا به سرطان با روش نمونهگیری غیرتصادفی هدفمند انتخاب و با گمارش تصادفی در گروههای آزمایش و گواه گمارده شدند (15 مادر در گروه آزمایش و 15 مادر در گروه گواه). گروه آزمایش مداخله آموزشی مبتنی بر امید به شیوه شناختی- معنوی را طی سه ماه در 10 جلسه 90 دقیقهای دریافت نمودند. پرسشنامههای مورد استفاده در این پژوهش شامل پرسشنامه کیفیت زندگی (سازمان بهداشت جهانی، 1996) و پرسشنامه بهزیستی روان شناختی (ریف ، 1980) بود. دادههای حاصل از پژوهش به شیوه تحلیل کواریانس تکمتغیره توسط نرمافزار آماری SPSS23 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج نتایج نشان داد که بسته آموزشی مبتنی بر امید به شیوه شناختی- معنوی بر بهزیستی روان شناختی و کیفیت زندگی مادران دارای فرزندان سرطانی تأثیر معنادار دارد(f= 23.94, f= 40.56, p<0/001). میزان تاثیر بسته آموزشی مبتنی بر امید به شیوه شناختی- معنوی بر بهزیستی روان شناختی و کیفیت زندگی مادران دارای فرزندان سرطانی به ترتیب 47 و 60 درصد بود. نتیجه گیری بر اساس یافتههای پژوهش حاضر پیشنهاد میشود که از آموزش مبتنی بر امید به شیوه شناختی- معنوی به عنوان یک روش کارآمد جهت بهبود بهزیستی روان شناختی و کیفیت زندگی مادران دارای فرزند سرطانی استفاده شود.
مقاﯾﺴﻪ ﺍﺛﺮﺑﺨﺸﯽ هیبنوﺗﺮﺍﭘﯽ ﺷﻨﺎﺧﺘﯽ -ﺭﻓﺘﺎﺭی ﻭ دﺍﺭﻭ دﺭﻣﺎﻧﯽ ﺑﺮ استرس ادراک شده و ﻣﻬﺎﺭتهای ﺑﯿﻦﻓﺮدی ﺑﯿﻤﺎﺭﺍن ﻣﺒﺘﻼ ﺑﻪ ﺍﺧﺘﻼل ﻭﺣﺸﺘﺰدﮔﯽ
صفحه 569-578
مرجان محمدیان، علیرضا ماردپور، خسرو رمضانی، مهدی فتحی
چکیده مقدمه:پژوهش حاضر با هدف تعیین تفاوتﺍﺛﺮﺑﺨﺸﯽ هیبنوﺗﺮﺍﭘﯽ ﺷﻨﺎﺧﺘﯽ -ﺭﻓﺘﺎﺭی ﻭ دﺍﺭﻭ دﺭﻣﺎﻧﯽ ﺑﺮ استرس ادراک شده و ﻣﻬﺎﺭتهای ﺑﯿﻦﻓﺮدی ﺑﯿﻤﺎﺭﺍن ﻣﺒﺘﻼ ﺑﻪ ﺍﺧﺘﻼل ﻭﺣﺸﺘﺰدﮔﯽبود.
روش کار: روش پژوهش نیمه آزمایشی از نوع پیشآزمون- پس آزمون با گروه گواه بود. بدین منظور، به صورت نمونهگیری در دسترس از بین مراجعهکنندگان به بیمارستان تخصصی ابنسینا، بود در بازده زمانی بهمن 1397 الی اردیبهشت 1398، 45 نفر انتخاب شده و در 3 گروه 15 نفره (دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل) جایگزین شدند.شرکتکنندگان با پرسشنامههای استرس ادراک شده کوهن (1983) و پرسشنامه مهارتهای ارتباطی بینفردی ماتسون (1983) مورد ارزیابی قرار گرفتند. سپس شرکتکنندگان هیبنوﺗﺮﺍﭘﯽ ﺷﻨﺎﺧﺘﯽ -ﺭﻓﺘﺎﺭی 5 جلسه مورد آموزش قرار گرفتند، گروه دارو درمانی زیر نظر متخصص دارو مصرف کردند و گروه کنترل هیچ آموزشی را دریافت نکردند. دادهها با استفاده از تحلیل کوواریاس چندمتغیری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
نتایج :یافتهها نشان داد که در متغیر مهارتهای بینفردی، پسآزمونِ هیبنوتراپی، تفاوت معنیداری با پسآزمون گروه کنترل و دارو درمانی داشت. در متغیر استرس ادراک شده، گروه دارو درمانی تفاوت معنیداری با گروه کنترل و هیبنوتراپی داشتند (001/0p <). نتایج آزمون تعقیبی نشان داد که میزان مهارتهای بینفردی روانشناختی در گروه هیبنوتراپی به طور معنیداری بیشتر از گروه کنترل و دارو درمانی بود (01/0p <).
نتیجه گیری :با توجه به تأثیر معنادار هیبنوتراپی شناختی-رفتاری ﺑﺮ استرس ادراک شده و ﻣﻬﺎﺭتهای ﺑﯿﻦﻓﺮدی ﺑﯿﻤﺎﺭﺍن ﻣﺒﺘﻼ ﺑﻪ ﺍﺧﺘﻼل ﻭﺣﺸﺘﺰدﮔﯽ، پیشنهاد میشود از این روش در جهت افزایش سلامت روان این بیماران بهره برده شود.
مدیریت الکترونیک منابع انسانی و انفورماتیک سلامت در سازمان ها
صفحه 1845-1855
پریوش الماسی، رضا نیک بخش، علی محمد صفانیا
چکیده مقدمه: تحقیقات نشان داده است که مدیریت منابع انسانی و انفورماتیک سلامت سبز به عنوان ابزاری قوی که هدایت عوامل انسانی را به عهده دارد، میتواند به سازمانها کمک شایانی نماید. بر همین اساس پژوهش حاضر با هدف مدیریت الکترونیک منابع انسانی و انفورماتیک سلامت در سازمان های ورزشی انجام گرفت.
روش کار: پژوهش حاضر توصیفی همبستگی بود. جامعۀ آماری را تمام کارکنان وزارت ورزش و جوانان (890 نفر) تشکیل دادند که نمونة آماری براساس فرمول کوکران 268 نفر و با استفاده از روش نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب شد. از پرسشنامههای مدیریت الکترونیک منابع انسانی وئرمانس و همکاران (2007)، توانمندسازی منابع انسانی سبز دیگالوار و همکاران (2013)، نقش شریک کسب و کار منابع انسانی کانر و همکاران (1996)، مدیریت منابع انسانی سبز جابور (2011) استفاده شد. از معادلات ساختاری با رویکرد حداقل مربعات جزئی با استفاده از نرم افزار اسپیاساس و اسمارت پی الاس نسخۀ 3 استفاده شد.
نتایج: نتایج نشان داد که مدیریت الکترونیک منابع انسانی و انفورماتیک سلامت بر تحلیل و توصیف سبز جایگاه شغلی و آموزش سبز در سازمانهای ورزشی تاثیر مثبت معنادار دارد. در حالی که تاثیر مدیریت الکترونیک منابع انسانی بر ارزیابی عملکرد سبز، استخدام سبز، پاداشهای سبز و انتخاب سبز معنادار نبود.
نتیجه گیری: براساس یافتههای تحقیق به مدیران سازمان های ورزشی پیشنهاد میشود بسترهای تکنولوژیکی برای پیادهسازی مدیریت الکترونیکی منابع انسانی و انفورماتیک سلامت را فراهم سازند.